تبلیغات
زیباترین داستان های کوتاه - دو داستان از مولی امیرالمونین
زیباترین داستانک های آموزنده و سرگرم کننده

دو داستان از مولی امیرالمونین

دوشنبه 30 شهریور 1388 09:43 ب.ظ

نویسنده : حمید

جنگ سختی شروع شده بود. صدای به هم خوردن شمشیر ها برای لحظه ایی قطع نمی شد. سرداران و سربازان در سپاه تن به تن می جنگیدند. یک سپاه حق بود و دیگری باطل. ابری از غبار روی بیابان مثل چادری بزرگ سایه افکنده بود.اسبها شیهه می کشیدند و دنبال هم می دویدند. در آن میان امام علی (ع) با شجاعت شمشیر می زد و گاه دور خودش می چرخید و حریف می طلبید. ناگهان دشمنی فریاد زد: ای علی چه شمشیر زیبایی داری! کاش آن را به من می بخشیدی! و بلند خندید و سرش را به سویی دیگر چرخاند تا حریف پیدا کند که سایه­ایی در پشت سرش دید.علی (ع) بود که به او لبخند می­زد. امام شمشیر خود را در مقابل او گرفته بود و گفت: بگیر٬ این شمشیر را به تو بخشیدم!

مرد نزدیک بود از تعجب شاخ در بیاورد. رنگش پرید و عرق سردی بر پیشانی اش نشست. می دانست امام از روی دوستی شمشیرش را به سویش دراز کرده است. مرد عقب عقب رفت. امام هنوز لبخند می زد.مرد پرسید: از تو تعجب می کنم که می خواهی در چنین هنگامی شمشیرت را به من هدیه کنی!

علی (ع) گفت‌: مگر نه این است که تو دست خواهش به سوی من دراز کردی. از جوانمردی به دور دیدم که تو را محروم کنم!

مرد طاقت نیاورد و بی اختیار دوید و خودش را به پاهای علی (ع) انداخت. پاهایش را بوسید و با بغض گفت: من به دین شما ایمان آوردم. حتما دین شما است که خوبی را به شما یاد داده است. من بنده ی چنین دینی هستم. و مسلمان شده و سپس به سپاه امام علی پیوست.

 از کتاب داستانهای «چه شمشیر زیبایی» نوشته: مجید ملا محمدی

سخاوت و بخشندگى على (ع)

او بخشنده‏تر از ابرهاى پرباران بهارى بود و در این میدان نیز هماوردى براى او نمى‏توان سراغ كرد. شعبى در این باره نقل کرده است: على (ع) بخشنده‏ترین مردمان بود. معاویه سرسخت‏ترین دشمن آن حضرت، نیز گفته بود: اگر على انبارى پر از زر و اتاقى انباشته از كاه مى‏داشت، پیش از آنكه كاه را ببخشد، زر را مى‏بخشید. بیت المال را مى‏رفت، در آن نماز مى‏گزارد و مى‏گفت: اى زرد و اى سپید (طلا و نقره)! غیر از مرا بفریبید.

با آنكه بر همه امپراطورى اسلامى، به جز شام، فرمانروایى داشت، از خود میراثى بر جاى نگذاشت. و جز او، كس دیگرى به مضمون آیه 12 سوره مجادله نجوا عمل نكرد. ازدسترنج‏ خود هزار بنده را آزاد كرد و هرگز به نیازمندى پاسخ رد نگفت.

از کتاب سیره معصومان ج.30، نویسنده: سید محسن امین، مترجم حجتی کرمانی




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -