تبلیغات
زیباترین داستان های کوتاه - نمازگزار و مجنون
زیباترین داستانک های آموزنده و سرگرم کننده

نمازگزار و مجنون

دوشنبه 30 شهریور 1388 09:52 ب.ظ

نویسنده : حمید
روزی در حالی كه آفتاب جهان افروز داشت غروب می­كرد شخصی  برای آنكه نمازش قضا نگردد در حال نماز خواندن در بین راه بود مجنون مشهور قصه­ها بدون این که متوجه شود از بین او و مهرش عبور کرد.
مرد نمازش را قطع کرد و فریاد زد: هی چرا بین من و خدایم فاصله انداختی ؟
مجنون به خود آمد و گفت: من که عاشق لیلی هستم تو را ندیدم تو که عاشق خدای لیلی هستی چگونه دیدی که من بین تو و خدایت فاصله انداختم.



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -