تبلیغات
زیباترین داستان های کوتاه - عشق
زیباترین داستانک های آموزنده و سرگرم کننده

عشق

سه شنبه 31 شهریور 1388 10:00 ق.ظ

نویسنده : حمید
پیرزنی هنگام عبور از خیابان با ماشینی تصادف میکند
مردم اورا به بیمارستان میرسانند. پزشک پس از معاینه از او  میخواهد که خودش را برای گرفتن عکس از پایش آماده کند .
پیرزن میگوید شوهرم منتظر است و من باید بروم و بلافاصله برخواسته و لنگ لنگان به سمت در خروجی راه می افتد .
پزشک به اومیگوید: شما نگران نباشید ما به شوهرت اطلاع میدهیم .
اما پیرزن میگوید : متاسفانه شوهرم بیماری فراموشی دارد و متوجه حرفهای شما نمیشود او حتی من را هم نمی شناسد .
پزشک با تعجب میگوید : خوب  چرا برای دیدن او عجله دارید درحالیکه او شما را نمی شناسد ؟
پیرزن میگوید: من که اورا می شناسم !!


دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -