تبلیغات
زیباترین داستان های کوتاه - كلوچه
زیباترین داستانک های آموزنده و سرگرم کننده

كلوچه

سه شنبه 31 شهریور 1388 09:05 ق.ظ

نویسنده : حمید

زن جوانی بسته‌ای كلوچه و كتابی خرید و روی نیمکتی در قسمت ویژه فرودگاه نشست که استراحت و مطالعه كند تا نوبت پروازش برسد .

در كنار او مردی نیز نشسته بود كه مشغول خواندن مجله بود.

وقتی او اولین كلوچه‌اش را برداشت، مرد نیز یك كلوچه برداشت.

در این هنگام احساس خشمی به زن دست داد، اما هیچ نگفت فقط با خود فكر كرد: عجب رویی داره!

هر بار كه او كلوچه‌ای برداشت مرد نیز کلوچه ای برمیداشت. این عمل او را عصبانی تر می كرد، اما از خود واكنشی نشان نداد.

وقتی كه فقط یك كلوچه باقی مانده بود، با خود فكر كرد: “حالا این مردك چه خواهد كرد؟”

مرد آخرین كلوچه را نصف كرد و نصف آن را برای او گذاشت!

زن دیگر نتوانست تحمل کند، كیف و كتابش را برداشت و با عصبانیت به سمت سالن رفت.

وقتی كه در صندلی هواپیما قرار گرفت، در كیفش را باز كرد تا عینكش را بردارد، که در نهایت تعجب دید بسته كلوچه‌اش، دست نخورده مانده .

تازه یادش آمد كه اصلا بسته كلوچه‌اش را از كیفش درنیاورده بود.

مرد بدون اینكه خشمگین یا عصبانی شود بسته كلوچه‌اش را با او تقسیم كرده بود!




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -