تبلیغات
زیباترین داستان های کوتاه - زندگی و مرگ
زیباترین داستانک های آموزنده و سرگرم کننده

زندگی و مرگ

چهارشنبه 1 مهر 1388 11:02 ق.ظ

نویسنده : حمید
ارسال شده در: داستان کوتاه ،
یک طلبه هندی به استاد خود گفت من خیلی از مرگ میترسم. این ترس از کودکی با من بوده آیا می دانید به من بگویید چرا کسی مثل من که دارد به خوبی زندگی می کند روزی باید بمیرد؟
استاد فکری کرد و گفت : چه کسی به تو گفته است که داری زندگی میکنی؟
شاگرد گفت من منظور شما را نمی فهمم؟
استاد گفت : آیا این مطلبی نیست که پدر و مادرت از زمان کودکی به تو تلقین کرده اند و تو آن را فرض مسلم پنداشتی؟ تاسف میخورم که چرا کسی تاکنون به تو نگفته است که زنده بودن همان زندگی کردن نیست.
شاگرد پرسید : من از کجا باید بدانم که دارم زندگی می کنم؟
استاد جواب داد : زندگی مثل چشمه ای است که باید از درون تو بجوشد تو مسئولی که عمیقترین زوایای وجودت را بکاوی و این چشمه را بجوشانی و آن را از روی کرامت در زندگی دیگران جاری کنی در این صورت می توانی لبخندی بر لب های دیگران بنشانی . سبزینگی و بالندگی آنها را ببینی و احساس کنی که در خوشبختی آنها سهیم هستی .
شاگرد پرسید : اما خود مرا چه کسی خوشبخت خواهد کرد ؟ این طور که شما می گوید من وقتی احساس خوشبختی خواهم کرد که بتوانم در خوشبختی دیگران سهیم باشم . استاد تبسمی کرد و گفت : چشمه ها تا وقتی که می جوشند هرگز احساس تشنگی نمی کنند و آبی از کسی نمی خواهند بدان که تا وقتی که تشنه ای هنوز چشمه وجودت را نیافته ای و جاری نکرده ای همین درس برای امروز کافی است.


دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -